عشاق بستر و پتو: چارلز داروین

سیسیل وودم اسمیت در مقاله‌ای می‌نویسد حتما نباید برای رسیدن به موفقیت دائم در حال حرکت و تکاپو بود. او با بررسی ۴ تن از افراد مشهور تاریخ این جمله را نقض می‌کند که می‌گوید:«خیز که نه وقت خسبیدن است. برکت در حرکت است. از خوردن و خفتن کس به جایی‏ نمیرسد.»

او می‌نویسد:

در تاریخ گیتی به مردان و زنانی‏ بر می‌خوریم که کارهای شگرف انجام داده‏‌اند ولی از هوای تازه بی‌زار و از ورزش دلسیر بوده‏‌اند،بر نیکمت پشتی‌دار لم زده و سال‌ها در بستر سر می‌کرده‏‌اند.

برای مثال بدین چهار تن که از اشخاص نامی سده نوزدهم هستند بسنده می‌کنیم. نخست الیزابت‏ بارت برونینگ که بعضی از اشعارش بهترین اشعاری است که تا به حال شاعره‏ای به زبان انگلیسی‏ سروده است. دوم فلورانس نایتینگیل که رسم بیمارداری جدید را بنیان نهاد، سوم چارلز دارین‏ مؤلف کتاب«اصل انواع» و چهارم هاریت مارتینو که شاید در عصر خویش بیش از عصر ما شهرت‏ داشته و نخستین زنی بوده که در روز نامه‌ه‏ای شهر لندن مقاله‏ نوشته است.

اتاق کار چارلز داروین

اتاق کار چارلز داروین

در ادامه شرح اسمیت از زندگی داروین آورده می‌شود.

چارلز داروین مشکلات خویش را به نحوی دیگر می‌گشود و ناچار نبود که واقعا زیر پتو پنهان‏ گردد. بیشتر از عمر خویش را روی نیمکتی پشتی دارد دراز می‏‌کشید.

داروین از بیست و دو سالگی، هر چند به ظاهر قوی، با طراوت و زیبا می‌نمود،معتقد گشت که ناخوشی قلب دارد. هنگامی که به نام‏ یک تن طبیعی‏دان از صاحب کشتی بیگل، همان کشتی کوچک معروف که به قصد اکتشافات پنج‏ سال کناره‏‌های امریکایی جنوبی را پیمود، درخواست شغلی کرد اما اطمینان داشت که از ضعیفی، درخواستش پذیرفته نخواهد شد. اتفاقا بر خلاف حدس او خواهش‌اش پذیرفته گشت. در ضمن سفری‏ که به داخل امریکای جنوبی میکرد مصیبتی پیش آمد.

داروین به قدری نیرومند بود که کوشید تا برای رفیقان آب بیاید در صورتی که دیگران از پای درآمده و به کناری افتاده بودند. با همه این‌ها از ضعف، خستگی، بی‏‌خوابی، سر درد و سر گیجه رنج می‌برد. نیم ساعت گفتگو با بیگانه‏‌ای او را از خواب شب محروم می‌کرد و در سن پیری حتی اگر به بیرون پنجره اطاق خویش می‏‌نگریست خسته می‌شد.

در ۱۸۳۹ اما وج و ودرا به زنی گرفت. اهل این خاندان همه نسبت به علیلان دلسوز بودند. مردمان می‌گفتند«پرستاری کامل،همسر مریضی کامل گشته است.» اندک زمانی پس از مزاوجت، به اتفاق،از لندن به دیه‏دون در استان کنت رفتند. لندن چارلز را آزار می‌داد. دردیه دون‏ چارلز،در سایه پرستاری دقیق اما برنام‌ه‏ای برای خویش تنظیم کرد که همه مواد آن در حدود نیمکتی که بر آن می‏آسود صورت می‏گرفت.

روزانه فقط دو ساعت چیز م‌ی‏نوشت یا به آزمایش مشغول می‌گشت. یک ربع به هشت ناشتایی می‌خورد سپس تا ساعت نه و نیم کار می‌کرد.

بعد از آن روی نیکمت قریب یک ساعت و نیم‏ دراز می‌کشید. سپس نیم ساعت به کار مشغول می‌گشت. وظیفه روزانه ظهر تمام می‌شد و اگر امور بر وفق مراد بود به خشنودی می‌گفت«شادم از اینکه کار امروز تمام و کمال خوش پایان یافت.»

پس از مختصر گشتی که با سگ شکاری خویش در باغ میزد به ناهار می‌آمد و بعد از صرف ناهار به سوی‏ نیکمت باز می‌رفت و در ساعت سه بعد از ظهر از آنجا به اطاق خواب روی می‌‏آورد.پس از صرف چاپ‏ عصر تا هنگام شام خوردن بر روی نیمکت دراز می‌کشید. بعد از شام تحته نرد بازی می‌کرد. مطالعه‌ی او همه در حالی که بر روی نیکمت لم زده بود صورت می‌گرفت و کتاب‌های ضخیم را معمولا دو نیمه می‌کرد و فقط یک نیمه را در دست می‏‌گرفت.

داروین هرگز در انجمن‌های‏ علمی شرکت نمی‌کرد، به میهمانی‌های رسمی نمی‌رفت. فقط کسانی را که دلش می‌خواست ملاقات می‌کرد و کتاب‌هایی را که موافق طبع بود می‌خواند. علوم ماورا الطبیعه، چه حکمت  چه فلسفه اولی، او را به سر درد مبتلا می‏‌ساخت. این مرد شهیر، هنگامی که بر بالش تکیه میزد بیکار نمی‏‌ماند. مغزش کار می‌کرد. در ساعات خاموشی و تنهایی، دراز کشیده، در دریای فکر غوطه‏‌ور می‌گشت. به همین شیوه زندگی در کارهای بزرگ علمی موفق آمد.

داروین پایداری و شکیبایی در کار و تفکر را ارجمندترین صفات خویش می‌دانست. این تفکر همیشگی، استراحت بر روی نیمکت را واجب می‏‌شمرد.

عشاق بستر وپتو به قلم سیسیل و ودم اسمیث‏ ترجمه ع.م عامری از مجله هارپر، شماره ژوئن ۱۹۵۶