منشا انسان – بخش دوم

…سناریویی که به نظر من می‌رسد به این شرح است:

اجداد مشترک میمون‌های کوچک و بزرگ و انسان را ما چند دقیقه پیش در جنگل‌های بزرگ مناطق استوایی آفریقا ملاحظه کردیم، این افراد در یک جنگل، در غرب درهٔ ریفت که تغییر هم نکرده است، حفظ شده‌اند، در حالی که در شرق دره ریفت تغییرات آب و هوایی و گیاهی مهمی صورت گرفته است. افرادی در سراسر این منطقه پیدا می‌شدند ولی به دلیل شرایط تکتونیکی و کاملاً بدون تمایل آن‌ها در جنگل‌های یک طرف حفظ و نگهداری شده‌اند واز جنگل‌های طرف دیگر خالی شده‌اند.

بنابراین، می‌توان چنین تصور کرد که اعقاب و اجداد منطقهٔ غرب به گوریل و شامپانزه تبدیل شده‌اند، که آن را پانیده(Panide) می‌نامند، و اعقاب منطقهٔ شرق به انسان‌نما‌ها(هومونید) تبدیل شده‌اند، زیرا قدیمی‌ترین انسان‌نماهای دنیا، فقط و فقط در این منطقه از شرق آفریقا پیدا شده‌اند. به عبارت دیگر تمامی مشخصه‌ها و خصیصه‌های ما؛ اینکه ما روی دوپا راه می‌رویم، دندان‌هایی داریم که برای خوردن همه چیز مناسب است، یک مغز بزرگ داریم، اینکه بازوی ما می‌تواند ابزار‌ها را به کار برد، اینکه ما در یک جامعه سازمان‌یافته زندگی می‌کنیم، اینکه ما روشی بسیار ارزشمند و فوق العاده – تحت عنوان زبان برای برقراری ارتباط داریم، و بالأخره تمامی این ویژگی‌ها می‌تواند پاسخی برای این تبدیل در محیط باشند. البته از بعضی جهات می‌تواند جهش‌های انتخاب شده‌ای در این بخش از آفریقا در نظر گرفته شود، که ناشی از تغییرات بسیار دراماتیک محیط زیست بوده است.

در واقع، وقتی به دنباله و ادامه این رویداد‌ها در شرق آفریقا نگاه می‌کنیم، به قدیمی‌ترین انسان‌نما‌ها برخورد می‌کنیم، که این بار دیگر انسان نما‌ها به عنوان یک خانوادهٔ بزرگ نیستند، بلکه به صورت دقیق‌تر قدیمی‌ترین انسان‌نما که آن را استرال‌اپیتک(جنوبی کپی – Australopithecus) می‌نامیم و بالاخره اولین انسان‌ها.

خوب حالا یک پرانتز: من اغلب، سؤالاتی از این قبیل داشته‌ام: «چگونه می‌توان تأیید کرد که منشأ انسان در اینجاست، و در جای دیگری نیست؟» در هر صورت علم نمی‌تواند چنین چیزهایی را تأیید کند، ولی خودتان را در جای دیرین‌شناسان قرار دهید: از دو قرن پیش حفاری‌های باستان‌شناختی در سراسر دنیا ادامه دارد؛ در امریکا، استرالیا، آسیا، اروپا (البته از زمانی بسیار قدیمی‌تر) و آفریقا. اما امروزه با توجه به اطلاعات موجود، وقتی به جست‌و‌جوی انسان‌نماهایی که حدود ۶ میلیون سال قدمت دارند می‌رویم، روی نقشهٔ دنیا یک نقطه وجود دارد و آن هم کنیاست.

شرق آفریقا

شرق آفریقا: کنیا، اتیوپی(واقع در شمال کنیا) و تانزانیا

انسان‌نماهایی با قدمت ۵ میلیون سال در جهان را در نقطه‌ای از کنیا پیدا کرده‌ایم. انسان نمایی با قدمت ۴ میلیون سال را با توجه به تمامی حفاری‌های باستان‌شناختی که در دنیا صورت گرفته است، در چندین نقطه از کنیا و اتیوپی پیدا کرده‌ایم. و اگر به دنبال انسان‌نمایی با قدمت ۳ میلیون سال بگردیم، با توجه به تمامی محل‌های حفاری شده در دنیا، آن‌ها را در جای دیگری غیر از نقاطی در کنیا، تانزانیا و اتیوپی و شاید هم در یک نقطه از آفریقای جنوبی پیدا نخواهیم کرد. و بالاخره اینکه اگر به این جست‌و‌جو ادامه دهیم انسان‌نماهایی را با قدمت ۲ میلیون سال در اتیوپی، کنیا، تانزانیا و آفریقای جنوبی و چندین ابزار سنگی در آفریقای شمالی و در چند نقطه از اروپا و البته با به جای ماندن یک سؤال در آسیا خواهیم یافت. او با قدمت یک میلیون سال دیگر انسان‌نماهایی در سراسر افریقا، سراسر آسیا، و سراسر اروپا پیدا شده‌اند، و باید تا ۵۰ هزار سال پیش منتظر بمانیم، تا آن‌ها را در استرالیا و امریکا هم مشاهده کنیم.

تمامی نقشه‌ها را به دنبال هم قرار دهید، و سپس یک عکسی از آن‌ها بگیرید، آن وقت خواهید دید که یک نقطه کوچک در شرق افریقا، آن قدر بزرگ می‌شود که تمامی شرق آفریقا را دربر می‌گیرد و سپس تا آفریقای جنوبی گسترش پیدا می‌کند و بالاخره به قاره قدیم و سپس تمامی دنیا را دربر می‌گیرد، فقط کره ماه از دسترسی به آن‌ها دور مانده است که آن هم در حال حاضر مشکوک است! و اکنون اگر یک نفر از میان شما یک فسیل با قدمت ۳ میلیون سال بیاورد که از آرژانتین پیدا شده باشد و تأیید شود که فسیل یک انسان‌نماست، تاریخ را تغییر خواهیم داد و من هم با‌‌ همان حرارت و به‌‌ همان اندازه از شور و شوق و اعتقاد از ان صحبت خواهم کرد. این معنای واقعی لذت علم است.

اکنون ببینیم چه اتفاقی در شرق آفریقا افتاده است؟ مدارک و اسناد در اینجا بسیار غنی است. وقتی به دنبال نحوه و چگونگی شکل گرفتن و تاریخ خانوادهٔ انسان نما‌ها می‌گردیم، نمونه‌هایی از انسان‌های اولیه و انواع انسان به صورت پشت سر هم پیدا می‌کنیم.

فسیل انسان اولیه

شبیه‌سازی یک استرالوپیتکوس

در این منطقه (شرق افریقا) نمونه‌هایی از انسان‌های اولیه، که هنوز کاملاً و به معنای واقعی انسان نیستند و ما آن‌ها را استرال‌اُپیتک (آسترالیپتکوس – جنوبی کپی) می‌نامیم و سپس انسان به معنی واقعی کلمه پیدا شده است. در اینجا این سؤال مطرح است که چرا ما این انسان‌های اولیه را در بین انسان‌نما‌ها طبقه‌بندی می‌کنیم؟ به چند دلیل که مهم‌ترین آن این است که این میمون‌های پیشرفته یا اولین انسان‌نما‌ها، این اولین موجوداتی که واقعاً به خانواده ما تعلق دارند، به صورت ایستاده و روی دو پا راه می‌روند.

آن‌ها روی دو پا می‌ایستند و البته اطلاع داریم که برای انجام آن چند عامل نقش دارد؛ ابتدا عوامل اناتومیک:

استخوان لگن خاصره که از نوع استخوان خاصره موجود دوپاست. شما به خوبی می‌دانید که یک استخوان خاصره‌ای که بتواند تمامی محتویات داخل شکم را نگه داشته و حمل نماید نمی‌تواند شکل لگن خاصره یک موجود چهارپا را داشته باشد. کمی به یک سگ در خیابان نگاه کنید و یک عکس رادیوگرافی از خود تهیه و با آن مقایسه کنید. متوجه می‌شوید که اعضای خلفی (پا‌ها) که به صورت ایستاده بایستی تمامی بدن را تحمل کنند نمی‌توانند‌‌ همان شکل را داشته باشند که اعضای یک چهارپا دارد.

از طرف دیگر تمامی استخوان‌های دیگر بدن منطبق با این حالت ایستاده می‌باشند. مثلاً دست‌ها کوتاه‌تر هستند و هیچ استفاده‌ای از آن‌ها در حرکت کردن نمی‌شود در صورتی که در بین انسان‌های اولیه و استرال‌اپیتک‌ها از دست‌ها گاهی در بالارفتن از درخت استفاده می‌شود، اما این عضو دیگر شکل دست‌های چهارپایان را ندارد. دنده‌ها هم شکل خاصی دارند، و جمجمه به صورت دیگری روی ستون فقرات قرار گرفته است و دارای ویژگی‌های جدیدی است، خصوصاً در کوچک‌تر شدن اندازهٔ طول و عرض بدن و همچنین در تغییر وضعیت سوراخ کسی‌پیتال این جمجمه دیگر کاملاً منطبق با یک موجود دوپاست و این راست بودن بدن نه فقط از طریق شکل لگن خاصره و عمود بودن پا‌ها قابل تشخیص است بلکه می‌تواند همچنین از طریق تحول و تکامل تمامی استخوان‌های دیگر بدن قابل شناسایی باشد.

یک کشف فوق العاده دیگر‌‌ همان کشفی است که توسط آندریو هیل در یک محل باستانی در تانزانیا به نام لائوتلی صورت پذیرفت. در یک روز آفتابی و خسته از حفاری یک محل باستانی با قدمت ۳/۵ میلیون سال، هیل به همکاران آفریقایی خود پیشنهاد می‌کند که با هم فوتبال بازی کنند. آن‌ها محل حفاری را ترک کرده و سپس در یک منطقه مسطح شروع به بازی می‌کنند. روی یک لایه مواد آتشفشانی که هر روز از روی آن می‌گذاشتند در یک لحظه که هیل می‌خواست توپ را متوقف کند، به زمین می‌خورد و فاصله‌اش با این لایه آتشفشانی ۳/۵ میلیون ساله کمتر می‌شود. در همین لحظه متوجه می‌شود که این لایه خالی از آثار نیست، و نشانه‌های متعددی روی آن مشاهده می‌کند و این نشانه‌ها چیزی جز رد پای موجودات نیست. او بلافاصله توپ را‌‌ رها می‌کند و مجذوب این آثار می‌شود و به همراه دوستان آفریقایی‌اش و در ‌‌نهایت تعجب متوجه می‌شود که این منطقه مسطح حاوی آثار جای پای عبور تعدادی حیوان از نوع گوزن، خوک، غزال، اسب، فیل، زرافه، (او در گزارشش به دو مسیر عبور مختلف برای زرافه‌ها اشاره کرده است) پرندگان خصوصاً پینتاد (مرغ فرعون) می‌باشد.

او در روزهای بعد حفاری را تعطیل می‌کند و به بررسی این منطقه مسطح می‌پردازد، تا اینکه آثار جای پای انسان را نیز پیدا می‌کند. البته این کشف بسیار بسیار مهیج و شوق‌آور است. یک انسان اولیه با ۳/۵ میلیون سال قدمت که جای پا‌هایش به دلیل عمود بودن بدنش به صورت فسیل باقی مانده و اکنون پیدا شده است. ما با اطلاع از آناتومی آن می‌دانستیم که روی دو پا راه می‌رفته و همچنین حالت ایستاده داشته است. ولی پیدا کردن آثار جای پای او روی لایه‌ای با قدمت ۳/۵ میلیون سال واقعاً چیزی غیرقابل تصور و بسیار هیجان آور است. از آنجایی که کشفیات به ندرت به صورت کامل پیدا می‌شوند و این پنج رد پای پیدا شده به صورت منقطع هستند، مشکلاتی از این بابت برای هیل به وجود آمد.

من به خوبی به یاد دارم که در آن موقع او چگونه این مسئله را با من مطرح نمود. او به من می‌گفت: «شاید روی دو پا راه رفتن در آن زمان هنوز به طور کامل به انجام نرسیده بود، و هنوز نوعی تردید یا ناتوانی وجود داشت!» از دیدگاه زیست‌شناسی این مسئله درست نیست، زیرا برای حرکت کردن یا از چهار دست و پا استفاده می‌شود و یا از دو پا نوع دیگر بینابینی وجود ندارد. در این صورت فقط می‌توان گفت که لایه مواد آتشفشانی بعداً تشکیل شده است، یعنی اینکه از جمله خاکسترهایی نبوده‌اند که از فوران یک آتشفشان مستقیماً بر روی زمین شکل گرفته باشند، بلکه ابتدا به داخل رودخانه ریخته شده و با مقدار کمی از رسوبات دیگر، خصوصاً خاک ژس مخلوط شده و سپس مجدداً به وسیله جریان رودخانه روی این سطح پخش شده و به صورت لایه قرار گرفته است. همچنین می‌توان گفت: «شاید این منطقه مسطح لغزنده بوده است… استرال‌اپیتک بینوا»

من همیشه خوشمزگی‌های انگلیسی‌ها را خیلی دوست داشته‌ام و همچنین نتیجه‌گیری هیل در این راستا فوق العاده بوده است. او گفته است: آن‌ها دو استرال‌اُپیتک بوده‌اند که در حالت لیلی راه می‌رفتهاند و فرانسوی‌ها هم گفتهاند قدمت الکل بیش از آن بوده است که تصور می‌کردیم، ولی… به هر صورت یک کشف بسیار هیجان انگیز اتفاق می‌افتد، تا اینکه چند سال بعد در همین محل دو مسیر عبور با طول حدود ۲۵ متر کشف می‌شود.

در این مسیر ردپای دو نفر در کنار هم و به احتمال زیاد، یک فرد بالغ و یک کودک پیدا می‌شوند که این بار آثار آن کامل است و هنوز هم هیچ توضیحی برای آن پنج جای پای اول که به صورت منقطع بوده‌اند پیدا نشده است. این استرال‌اُپیتک به حالت ایستاده است و البته مسئله قائم شدن بدن آن، که آن را به یک انسان نما تبدیل کرده است، هنوز مورد سؤال و بحث دیرین‌شناسان می‌باشد. این اولین نمونه از انسان نمایی است که ما شناخته‌ایم این نمونه آنقدر مهم است که پیش کسوت من در کالج فرانسه آقای پرفسور آندره لورواگوران این مطلب را به صورت بسیار زیبایی بیان کرده است، او گفته است: «بایستی به این مسئله تن بدهیم که تاریخ ما از پا‌ها آغاز شده است!» البته این مسئله کاملاً درست نیست! زیرا مغز این استرال‌اُپیتک‌هخا بسیار کوچک است، درواقع حجم مغز اولین استرال‌اپیتک‌ها به زحمت به ۴۰۰ سانتی متر مکعب می‌رسیده و آخرین آن‌ها فقط ۵۰۰ سانتی متر مکعب مغز داشته‌اند. (من یادآوری می‌کنم که حجم مغز انسانهای امروزى ۱۴۰۰ سانتی متر مکعب است.)

یعنی اینکه میزان ظرفیت جمجمه اهمیت چندانی ندارد. اما مثل جیپتوپیتک که چند دقیقه پیش درباره آن‌ها صحبت کردم، وقتی که قالب تهیه شده از مغزهای اولین استرال‌آپیتک‌ها را ملاحظه می‌کنیم، متوجه به خصوصی در بخشی دیواره و شقیقه و قسمتهایی از اکسی بیتال، گستردگی ایجاد شده است.

بررسی و درک این قالب‌ها کار زیاد ساده‌ای نیست، و حتی بحث‌هایی هم بین بهترین متخصصین نیز در این راستا وجود دارد؛ اما بالاخره، زمانی که به مطالعهٔ شیوه خونرسانی به مغز می‌پردازیم – تنها چیزی که امکانش برایمان وجود دارد – با توجه به قسمت‌های پرده‌های مغزی و غشای مغز که چسبیده به سطح داخلی جمجمه می‌باشد، متوجه می‌شویم که این شبکه بیشتر در بین انسان‌نما‌ها به طرف جلو متمایل است، این تمایل خصوصاً در بین اولین انسان‌نما‌ها بیشتر مشهود است، در حالی که در بین پانیده‌ها(گوریل‌ها و شامپانزه‌ها) این تمایل بیشتر به طرف منطقه اکسی‌بیتال و قسمت‌های پشتی و دیواره‌های خلفی به صورت مشخص‌تری به چشم می‌خورد.

به عبارت دیگر، از اولین انسان‌نما‌ها، و از آغاز پیدایش خانوادهٔ انسان، علاوه بر راست شدن بدن، یک تغییر کیفی دست کم در ساختار مغز نیز به وجود آمده است، که این هم در حال حاضر یکی دیگر از ناشناخته‌ها است. از طرف دیگر صورت باریک‌تر شده ولی چانه کمی بزرگ‌تر و جلو‌تر آمده است. دندان‌ها هم کمی تغییر کرده‌اند، دندان‌های نیش کوچک، پیش‌ها هم زیاد بزرگ نیستند. آسیای کوچک و آسیای بزرگ برعکس فوق‌العاده بزرگ‌تر شده‌اند. زیرا این افراد بیشتر علفخوار (سبزی‌خوار) هستند. آن‌ها اساساً سبزی‌خوار هستند.

سپس در یک روز خوب، شاید ۳ میلیون سال پیش در بین خانواده یک نمونه جدید به وجود می‌آید، نمونه‌ای با مشخصات کمی بزرگ‌تر و کمی راست‌قامت‌تر و با نشانه‌های کمتری از بالا رفتن از درخت، در مفصل‌هایش و بالأخره این بار با مغزی بزرگ‌تر از نمونه‌های قبلی و خصوصاً تبدیل یک ترکیب دندانی منطبق با یک تغذیه متنوع‌تر، که‌‌ همان ترکیب دندانی است که آن را «همه‌چیز خوار» می‌نامیم و من اسم آن را با کمال خرسندی فرصت‌طلبی می‌گذارم. و اما این موجود به دلیل اینکه به ما بسیار نزدیک‌تر است، دیگر انسان‌نما یا انسان اولیه نیست و انسان نامیده می‌شود. و شاید اولین انسان‌ها همین نمونه‌ها بوده باشند که بر حسب تصادف در شرق افریقا -یعنی جایی که این کشف صورت گرفته – آن را «انسان ماهر» (انسان کارورز – Homo ergaster) نامیده‌اند.

این نمونه به دلیل اینکه گوشتخوار هم بوده است، استخوان‌های گوشت‌های مصرف شده را باقی گذاشته است، همچنین توانسته‌ایم زمینی را که برای اولین بار انسان بر روی آن زندگی کرده است شناسایی کنیم. این زمین به ما اطلاعات فراوانی می‌دهد و از جمله این اطلاعات نوع تغذیه این انسان است که بسیار متنوع بوده است، از قورباغه گرفته تا فیل (به همین دلیل بود که گفتم انسانی فرصت‌طلب بوده است.) و همچنین اطلاعاتی درباره نحوهٔ شکار حیوانات: بعضی از این حیوانات مثلاً قورباغه و همچنین آفتاب‌پرست فقط با دست شکار می‌شده‌اند. انواع دیگر مثل بعضی از جوندگان با امکانات بسیار ساده شکار می‌شده‌اند و برخی دیگر در حالت مرده فقط جمع آوری می‌شدند. (اجداد ما از ۳ میلیون سال پیش لاشه‌خوار بوده‌اند!) و در بعضی از استخوان‌ها و جمجمه‌ها به خصوصی، آثاری از اصابت نیزه‌ها و سنگهای پرتابی را می‌توان مشاهده نمود. و این وضعیت نشانگر وجود یک سلسله اعمال مربوطه به شکار به معنای واقعی کلمه در آن دوره می‌باشد، نه فقط شکار بلکه حتی مقدار پیشرفت و توسعه در بعضی از تکنیک‌ها برای به دام انداختن و دستگیری حیوانات در حال حرکت.

این زمین‌ها موارد فوق العاده مهم دیگری را در زمینه پیشرفت و توسعه اجتماعی نیز نشان می‌دهند. مثلاً در اینجا محدوده‌های اختصاصی وجود داشته است، که روی آن گروه‌های کوچکی از این انسان‌ها زندگی می‌کرده‌اند و اینکه حیوانات شکار شده برای تقسیم به این محل‌ها آورده می‌شدند که مسئله تقسیم مواد خوراکی در بین اعضای گروه را دامن می‌زند. تصور این عمل که امروزه کاملاً هم معقول به نظر می‌رسد، در یک دورنمای دیرین‌شناختی برای اولین بار است که اتفاق می‌افتد، یعنی این اولین بار است که بین انسان نما‌ها عمل تقسیم صورت می‌گیرد.

قسمت اول