منشا فرهنگ، قسمت پنجم

انسان اندیشمند و انفجار فرهنگی

تنها چیزی که تاکنون مسجل شده آن است که انسان اندیشمند حدود ۱۵۰ هزار سال پیش‏ ظاهر شده است.این‏گونه شامل دو نوع مختلف بوده است: نئاندرتال و کرومانیون.

نئاندرتال از خویشاوندان دور ما بوده،که حدود ۳۰ هزار سال پیش بدون این که جانشینی از خود به جای بگذارد ناپدید شده است.کرومانیون جد مستقیم ما است.

این انسان امروزی در مدت کوتاهی که تا امروز ناشناخته مانده‏اند به اختراع فنونی نائل شد. از ۴۰ هزار سال پیش،زمانی که انقراض نئاندرتال آغاز می‏گردد،یک انفجار فرهنگی به معنی‏ واقعی کلمه با انسان‏های کرومانیون به تدریج شکل می‏گیرد.

غار لاسکو . تکامل فرهنگی انسان . نقاشی اولیه

تصویری از داخل غار لاسکو

این انفجار(مهبانگ)فرهنگی به وسیله چندین رویداد مشخص قابل تشخیص است: تنوع و پیچیده شدن ایزارها(سرنیزه‏‌ها،قلاب‏‌ها،سوزن‏‌ها)،پیدایش لباس،کلبه‌‏های کوچک،گردنبند، آغاز هنر صخره‏‌ای،اولین مجسمه‏‌ها و…غار مزین و باشکوه لاسکو یا شووه، با تصاویر حیوانی‏ و تصاویر اسرارآمیز نقش منفی پنجهء دست،بدون تردید از جمله نمادهای شناخته شدهء این دوره‏ می‏باشند.(بین ۳۲ تا ۱۷هزار سال پیش).

در این زمان، انسان کرومانیون مردمان خود را بر پایه یک سلسله آداب و آیین که بدون‏ هیچ‏گونه تردیدی مرتبط با باورهای مذهبی و دنیای پس از مرگ می‏‌باشد دفن می‏کرده است. قبرستان کشف شده در محل سونگیر در روسیه، از شواهد بسیار درخشان در این خصوص‏ است.

اجساد دفن شده دو جوان و یک مرد حدودا شصت ساله در این گورستان شناسایی‏ شده‏اند که قدمت ۲۸ هزار ساله دارند.آن‏ها با لباس مزین با ۳۰۰۰ مروارید از جنس‏ عاج تدفین شده‏‌اند. برای ساختن هریک از این مرواریدها دست کم یک ساعت کار لازم‏ بوده است. گردن و مچ‏‌ها دارای گردنبند و مچ‏‌بند بوده است که از انواع صدف‏‌ها ساخته‏ شده‏‌اند.همچنین در مقابل آن‏ها دو دندان بزرگ ماموت که به شکل چوب دستی صاف شده‏ درآمده‏‌اند (بدون شک به کمک قرار دادن در آب جوش به این حالت درآمده‌‏اند) قرار داشتند.

در قبرها ابزارهای استخوانی و مجسمه‏‌های کوچک نیز وجود داشته‏‌اند.یک چنین وضعیتی‏ بدون تردید نشانگر آن است که آن‏ها برای رفتن به دنیای دیگر با لباس و ابزارها مجهز شده بوده‏‌اند. قبر، هنر، ابزارهای پیچیده، باورهای مذهبی، و به‏‌طور کلی تمامی این‏ پدیده‏‌های فرهنگی تنها در طول چند هزار سال ظاهر شده‏‌اند که البته نمی‏‌توان آن‏‌ها را بدون‏ ارتباط مستقیم با یکدیگر در نظر گرفت.آیا این‏‌ها نشانه‏‌های پیدایش شکل جدیدی از تفکر نیست؟

آیا انسان راست قامت با یک زبان ابتدایی صحبت می‏کرده است؟

حدود ۲ سالگی، زمانی که بچه‏‌ها تلفظ اولین جمله‏‌ها را آغاز می‏‌کنند، تنها با ترکیب، یا کنار هم گذاشتن دو کلمه است که جملات کوچک را می‏‌سازند. این جملات بدون دستور زبان تقریبا با قابلیت زبانی شامپانزه‏‌ها شباهت دارد، و از همین طریق بود که زبان میمون‏‌ها را بدان‏ها آموختیم.

یک شامپانزه ماده «واشو» که به وسیله گاردنر آموزش دید قادر بود جملاتی چون«واشو موز» «کوکو»را بسازد، یا این که گوریل آموزش دیده توسط فرانسیس پاترسون می‏‌توانست بگوید، «برو بخواب»یا «باز هم حبوبات». برای بررسی بیشتر زبان‌شناسی و آموزش زبان توسط شامپانزه‌ها و میمون‌ها می‌توانید مستند نیم را ببینید.

به‏‌نظر زبان‏شناسی چون درک بیکرتون‏ این زبان ابتدایی یک شکل از زبان واسطه‏‌ای بین‏ محاوره‏ه‌ای ساده بدون فعل (فریادهای میمون‏‌ها وقتی احساس خطر می‏‌کنند) و زبان کاملا شکل داده شده را تشکیل می‏‌دهند. این زبان ابتدایی امکان استفاده از واژه‏‌های نمادین را نیز دارا می‏‌باشد. بنابراین، یک نمایش واقعی از اشیا و اعمال است که امکان مشخص کردن اشیای‏ غایب را نیز فراهم می‏‌نماید، چیزی که هیچ حیوانی قادر به انجام دادن آن در طبیعت نیست.

اما این زبان در مقابل دارای نحو نمی‏‌باشد.این وضعیت امکان بیان حالت‏‌های پیچیده را به کلی از بین می‏‌برد.علاوه بر آن، این زبان ابتدایی تنها در یک حوزه خاص قابل استفاده است: بیان یک‏ درخواست، یا بیان یک عمل. اما امکان بیشتر از این و همچنین بیان و توصیف وضعیت‏‌های‏ پیچیده را ندارد، مثلا شرح داستان‏‌ها و اتفاقات، بیان عقاید انتزاعی. در حال حاضر چنین به‏‌نظر می‏رسد که در بین انسان‏‌های راست قامت وسیله برقراری ارتباط دارای اهمیت بوده است.به‏نظر بیکرتون زبان انسان‏های راست قامت آغاز شده است.

نقاشی اسب در داخل غار لاسکو

نقاشی اسب در داخل غار لاسکو

تحول همزمان زبان و مغز

گفت‏وگو با ترانس‏و.دیسون‏ ترانس‏و. دیسون،متخصص علوم مغزی و انسان‏‌شناسی تحولی در دانشگاه بوستون‏ است و نویسنده کتاب شمایل نمادین: تحول همزمان زبان و مغز،نورتون ۱۹۹۷.

مجله علوم انسانی: منظورتان از تحول همزمان مغز و زبان چیست؟

ترانس‏و.دیسون: مغز و زبان هریک با آهنگ خاص خود متحول شده‏‌اند. مغز به وسیله‏ یک جریان آرام ژنتیکی متحول شده، کم‏‌کم بزرگ و بزرگ‏تر شده و در طول مراحل انسان‏ شدن دوباره سازمان یافته است. اما زبان با سرعت بیشتری متحول شده که این تحول از طریق یک جریان اجتماعی به انجام رسیده و فراگیری آن به صورت مؤثرتر و آسان‏تری‏ امکان‏پذیر بوده است.

اولین شکل ارتباط نمادین یک نوآوری اجتماعی به همراه داشت که این نوآوری به‏ پیدایش یک کانون جدید فرهنگی منجر گردید و نمونه‏‌های انسانی با موفقیت با آن‏ منطبق شده‏‌اند.ساختار مغز برای پاسخگویی به این نیاز جدید که این کانون شناختی‏ ایجاد کرده بود دچار تغییر شد(درست مثل سگ‏‌های آبی که با گذشت زمان با دریاچه‌‏های مصنوعی سازگار شده‏‌اند).

مغز ما به تدریج با درخواست‏‌های شناختی ما و با استفاده از زبانی ساده و قابل فراگیری‏ منطبق شده است. این مسئله امکان تحول این زبان‏‌ها را به طرف اشکال پیچیده‏‌تر،که به‏ نوبه خود مغز را مجبور کرده‏‌اند که با وظایف مشکل‌‏تری خود را منطبق کند، به وجود آورد و به همین ترتیب ادامه یافت.

– آیا فکر نمی‏‌کنید که چیزی مثل یک زبان ابتدایی نمادین (پیش زبان) یا پیش‏ فرهنگ (فرهنگ ابتدایی)، نمایش‏‌های ابتدایی و…می‏‌توانسته در تحول انسان در گذشته نقش داشته باشد؟

زبان‏‌های اولیه، می‏‌توانسته با شکلی ساده‏‌تر از انواع امروزی پیش زمینه اشکال موجود بوده باشند.

آن‏‌ها می‏‌بایستی از نظر آوایی و صرف و نحو ساده‏‌تر و برای فراگیری و به‏‌کارگیری‏ مشکل‏‌تر بوده باشند. از طرف دیگر، ضعیف بودن قابلیت مغز انسان برای به انجام‏ رساندن این وظیفه در آغاز را نباید از نظر دور داشت.

– آیا به‏‌طور کلی زبان را می‏‌توان توانایی فکری تخصصی و عنصری از هوش و استعداد نمادین در نظر گرفت؟هر دو باهم…یا نه این و نه آن.

سؤال شما متضمن یک انتخاب اجباری است که بیانگر یکی از ناشناخته‏‌ترین حالات و رمز مکتب زبان‏‌شناسی است. مغز انسان به طرز چشمگیری با زبان شکل گرفته اشت. این در حالی است که آموختن زبان به عنوان یک مهارت مادرزادی مانند خندیدن، یا ساختن لانه در بین پرندگان در نظر گرفته نمی‏‌شود.

مهارت‏‌های نمادین تنها زمانی به وجود می‏‌آیند که میزان نوآموزی به صورت خاص و در سطح بسیار بالا وجود داشته باشد. زبان تنها نتیحه هوش و استعداد عمومی پیشرفته‏ نیست. سه حالت اصلی از قابلیت‏‌های مغز انسان در خصوص زبان وجود دارد: میزان‏ نوآوری نمادها (مهارت نوآموزی به وسیله تقلید افزایش یافته)؛ شایستگی والا در تجزیه‏ و تحلیل خودکار و تولید مراحل پیچیده؛ تغییر در کنترل حرکات حنجره و سیستم‏ احشایی به طرف سیستم حرکتی پوسته.

همچنین عوامل دیگر تغییر در استعدادهای هیجانی (برای مثال، لذت از زیبایی در تحلیل اشکال)و گرایش شدید به تقلید را که در فراگیری زبان مؤثر است بایستی مدنظر داشت.

ادامه دارد…