میراث داروین

در سال ۱۸۳۵ هنگامی که چارلز داروین ۲۶ ساله روی عرشه کشتی بیگل به جزایر گالاپاگوس رسید، توجه چندانی به مجموعه‌ای از پرندگان که اکنون تداعی‌کننده نام او هستند، نکرد. درواقع این طبیعی‌دان بعضی از این پرندگان که اکنون به سهره‌های داروین معروف هستند را به اشتباه در میان درشت‌منقارها (grosbeak) رده‌بندی کرد. پس از آن‌که داروین به انگلستان بازگشت، پرنده‌شناس و هنرمند مشهور جان گولد (J.Gould) شروع به کشیدن تصاویری از گروهی از نمونه‌های پرنده خشک‌شده کرد که در انبار کشتی بیگل به انگلستان آمده بودند، و این هنرمند بود که تشخیص داد همه آنها گونه‌های مختلف سهره هستند.

داروین، این طبیعی‌دان خودآموخته، از روی کارهای گولد بود که دریافت چگونه اندازه منقار این سهره‌ها باید برای تطبیق با تفاوت‌های موجود در اندازه دانه‌ها و حشراتی که در جزایر گوناگون مصرف می‌کنند، در طول نسل‌ها تغییر کرده باشد. او در کتاب «سفر دریایی اکتشافی بیگل» که پس از بازگشتش در سال ۱۸۳۹ منتشر شد، نوشته است: «با مشاهده این تدریج و تنوع ساختار در یک گروه کوچک و خویشاوند نزدیک از پرندگان، واقعا می‌توان خیالبافی کرد که از تعداد اندکی پرنده اولیه در این مجمع‌الجزایر، یک گونه گرفته شده و به سرانجام‌های مختلف اصلاح شده است.»

۲۰ سال بعد، داروین برداشت خود از سازش سهره‌ها به شرایط جزیره‌های مختلف را به شکل یک نظریه تکاملی تمام‌عیار ترجمه کرد، نظریه‌ای که برای تضمین حفظ ویژگی‌های مطلوب‌تر در نسل‌های متوالی روی قدرت انتخاب طبیعی تاکید می‌کند. نظریه داروین، که اجزای اصلی آن در برابر انتقادات موشکافانه منتقدان علمی و دینی تاب آورده است، تنها نقطه آغازی بنیان گذاشت برای مجموعه بی‌پایانی از مساله‌های پژوهشی که همچنان الهام‌بخش دانشمندان امروزی است. زیست‌شناسان هنوز در جست‌وجوی نتایج تجربی هستند که نشان دهند انتخاب طبیعی در سطح مولکولی چگونه عمل می‌کند و چگونه بر شکل‌گیری گونه‌های جدید تاثیر می‌گذارد.

سهره‌های مشهور داروین در دستیابی به این پرسش‌ها همچنان نقش بازی می‌کنند. آن دانشمند فرض کرده بود که تکامل به کندی و در «گذر اعصار» پیش می‌رود، آهنگی که برای طول عمر کوتاه مشاهده‌گران انسانی قابل درک نیست. این در حالی است که سهره‌ها به موضوعات پژوهشی ایده‌آل برای بررسی تکامل در زمان محسوس تبدیل شده‌اند زیرا نسبتا سریع تولیدمثل می‌کنند، در جزیره‌های مختلف از همدیگر جدا هستند و به ندرت مهاجرت می‌کنند.

از دهه ۱۹۷۰ زیست‌شناسان تکاملی پیتر گرانت (P.Grant) و همسرش رزماری گرانت (R.Grant) از دانشگاه پرینستون از گالاپاگوس به عنوان یک آزمایشگاه عظیم برای مشاهده بیش از ۲۰ هزار سهره استفاده کرده و به طور قطعی نشان داده‌اند چگونه با آمدن و رفتن ال‌نینو و تغییر اقلیم از مرطوب به خشک، میانگین اندازه منقار و جثه در نسل جدید تغییر می‌کند. علاوه بر این توانسته‌اند مثال‌های احتمالی گونه‌های جدیدی که شروع به ظهور کرده‌اند را به ترتیب زمانی ثبت کنند.

گرانت‌ها تنها یکی از گروه‌های بسیاری هستند که برای مشاهده تکامل در عمل عازم ماموریت شده‌اند؛ نمونه‌هایی از فوران‌های افسارگسیخته در معیار سال، نه اعصار، در تضاد با توصیف داروین از یک پیشرفت کند و پیوسته. این بررسی‌ها روی ماهی‌های سیچلید دریاچه‌های بزرگ آفریقا، ماهی‌های سه‌خار آلاسکا و قورباغه‌های Eleutherodactylus آمریکای مرکزی و جنوبی و حوزه کارائیب و بسیاری دیگر متمرکز است.

تامل درباره تکامل ــ اغلب اندیشیدن در این باره که چگونه تنها شایسته‌ترین‌ها پیروز می‌شوند ــ سابقه‌ای باستانی دارد و حتا از سقراط هم عقب‌تر می‌رود. قرن‌های هجدهم و نوزدهم با حدس‌های باروری درباره چگونگی تکامل حیات همراه بود، ازجمله ایده‌هایی که از سوی اراسموس داروین (۱۸۰۲- ۱۷۳۱)، پدربزرگ داروین، مطرح شد.

تکامل داروینی نخستین ایده‌ای بود که توانست در برابر آزمون‌های تحقیق علمی هم در قرن نوزدهم و هم پس از آن تاب بیاورد. پژوهشگران امروزی مجهز به دوربین‌های پیچیده، کامپیوترها و ابزارهای نمونه‌برداری از DNA که در محموله‌های دریایی کشتی بیگل مطلقا خبری از آنها نبود، تداوم ماندگاری کار داروین را گواهی می‌دهند. ارتباط این طبیعی‌دان با علوم پایه و فعالیت‌های عملی ــ از بیوتکنولوژی گرفته تا پزشکی قانونی ــ دلیل آن است که امسال (۲۰۰۹) در سرتاسر جهان دویستمین سالگرد تولدش و صد و پنجاهمین سالگرد انتشار شاهکارش، «درباره پیدایش گونه‌ها به وسیله انتخاب طبیعی، یا حفظ نژادهای مطلوب در تنازع بقا» جشن گرفته می‌شود.

نظریه داروین نماینده یکی از ارکان بنیادی علم مدرن در کنار نسبیت، مکانیک کوانتوم و دیگر ساختارهای نگهدارنده و حیاتی دیگر است. درست همانطور که کپرنیک زمین را از مرکز کائنات بیرون راند، در جهان داروینی نیز انسان از کانون دنیای طبیعت تبعید شد. انتخاب طبیعی توجیه‌کننده چیزی است که فرانسیسکو آیالا (F.Ayala)، زیست‌شناس تکاملی دانشگاه کالیفرنیا در ایروین، آن را «طرح بدون طراح» نامیده است، اصطلاحی که در واقع دفاعی است در برابر تلاش‌های همچنان شدید بعضی الاهی‌دانان برای ناچیز شمردن نظریه تکامل. آیالا در سال ۲۰۰۷ نوشت: «داروین با ایجاد مفهومی از طبیعت برای زیست‌شناسی به عنوان نظامی قانونمند از ماده در حرکت که عقل انسان بدون توسل به وساطت نیروهای فراطبیعی می‌تواند آن را تبیین کند، انقلاب کپرنیکی را تکمیل کرد.»

در این سالگرد، بزرگ‌ترین میراث داروین را در حجم عظیم پژوهش‌ها و نظریه‌پردازی‌هایی می‌توان یافت که مستقیما از نوشته‌های او برآمده‌اند. تاکید بر این نکته نیز خالی از فایده نیست که چگونه خود تکامل در ۱۵۰ سال گذشته متحمل دگرگونی‌های شدید شده، ادغام نظریه اولیه با علم ژن که درک داروین از آن به اندازه دانشوران باستان ناچیز بود.

هنوز پرسش‌های مهمی مانده‌اند که به آنها پرداخته می‌شود: انتخاب طبیعی چقدر رایج است؟ انتخاب طبیعی عملا تا چه حد در سطح مولکولی ژن روی می‌دهد؟ منشاء تغییرات ژنتیکی که انتخاب طبیعی روی آنها عمل می‌کند چیست؟ آیا با انجام نوعی آزمون شایستگی روی تک‌تک ژن‌ها، کل جاندار، یا حتا گروه‌های جانوران، گیاهان یا میکروب‌ها عمل می‌کند؟ آیا اگر انسان بتواند روی محیط خود و حتا زیست‌شناسی‌اش کنترل شدیدی داشته باشد، بازهم روی آن اعمال می‌شود؟

  • طبیعی‌دان بالفطره

داروین نیز مانند آلبرت اینشتین و دیگرانی که از موهبت نبوغ بهره‌مند بودند، طبق ضرباهنگ درونی خودش پیش می‌رفت. علائم پیش‌رسی آکادمیک به هیچ وجه در او مشاهده نشد. داروین جوان که در یک خانواده خوشبخت و حومه‌نشین انگلیسی به دنیا آمده بود به طور قطع دانش‌آموز متوسطی بود که از انضباط خشک برنامه آموزشی مدارس که عمدتا به ادبیات کلاسیک اختصاص داشتند، متنفر بود. (اینشتین هم در جوانی سرکش و در دانشگاه دانشجویی نامنظم بود.) داروین به خواست پدرش وارد دانشکده پزشکی شد اما کالبدشکافی لاشه انسان او را منزجر کرد و هرگز تحصیلاتش را به پایان نبرد. جالب آنکه او با کشتن پرندگان و جانوران کوچک در هنگام شکار مشکل چندانی نداشت و این تنها یکی از وظایفی بود که او در برنامه‌های تماشای حیات‌وحش و جمع‌آوری نمونه برای خودش تعیین کرده یود.

رابرت داروین که مایوس شده بود پسر دومش (چارلز) هرگز کاره‌ای بشود، از او خواست برای گرفتن مدرکی که به او امکان دهد به جرگه روحانیان بپیوندد به دانشگاه کمبریج درخواست بدهد. مردی که بعضی که از روحانیان ایده‌هایش را توهینی بنیادی یه ایمان دینی می‌دانند، با مدرکی در الاهیات فارغ‌التحصیل شد (هرچند به زحمت).

اگرچه پدرش سعی کرد او را منصرف کند، داروین از پیشنهادی برای پذیرفتن پست طبیعی‌دان در یک کشتی اکتشافی به نام بیگل استقبال کرد، تجربه‌ای که بعدها آن را «نخستین تعلیم یا آموزش واقعی ذهن من» توصیف کرد. این سفر ۵‌ساله به دور دنیا او را با دنیای طبیعت آشنا کرد و زمان زیادی برای تفکر در اختیار او گذاشت که اندیشه‌های بعدی‌اش را شکل دادند.

نقاط عطف این مسیر عبارت‌اند از مشاهده تنوع عظیم گونه‌ها در مناطق استوایی برزیل و کشف سنگواره‌ها، ازجمله یک تنبل زمینی غول‌پیکر در ۶۴۰ کیلومتری جنوب بوینس‌آیرس که او را به فکر فرو برد این موجودات چگونه منقرض شده‌اند.

داستان‌های گاوچران‌های مراتع آرژانتین درباره کشتن مردم بومی، درباره انگیزه‌های بدوی و قلمروطلبانه جانور انسانی به او چیزها آموخت. و البته توقفی نسبتا کوتاه و ۵هفته‌ای در گرمای سوزان گالاپاگوس هم بود و در آنجا توانست به این بیندیشد که چگونه گونه‌های خویشاوند نزدیک در لاک‌پشت‌ها و مرغان مقلد در جزیره‌های مجاور ساکن شده‌اند و نشان از نیای مشترک در هردو گروه دارند. داروین در دریا نیز با ولع ۲ جلد از «اصول زمین‌شناسی» اثر چارلز لایل (C.Lyell) را مطالعه کرد که ایده یکنواختی‌باوری را می‌پذیرد.

براساس این نظریه فرآیندهای فرسایش، رسوب‌گذاری و فعالیت‌های آتشفشانی در گذشته تقریبا با همان نرخی روی می‌دادند که اکنون روی می‌دهند. لایل نظریه غالب آن زمان که فاجعه‌باوری بود را رد می‌کرد. براساس آن باور چشم‌انداز زمین را رویدادهای ناشی از نیروهای فراطبیعی شکل داده‌اند. یک سفر طولانی زمینی در کوه‌های آند، جایی که کاشفان یک نهشته دریایی باستانی یافتند که تا ارتفاع ۲۱۰۰ متری بالا رفته بود، کمک کرد ایده‌های لایل جان تازه‌ای بگیرند. داروین خبر نداشت عازم سفری شده است که علوم زیستی را برای همیشه تغییر خواهد داد. در این سفر ۵۷ ماهه هیچ لحظه‌ای از ادراک ناگهانی به وجود نیامد، چیزی معادل «سال شگفت‌انگیز» اینشتین در ۱۹۰۵ که در آن مقاله‌هایی درباره نسبیت خاص، حرکت براونی و موضوعات دیگر به چاپ رساند.

گنجینه حاصل از این سفر همان چیزی بود که امروزه می‌توان آن را پایگاه داده‌هایی عظیم نامید: مجموعه متشکل از ۳۶۸ صفحه یادداشت‌های جانورشناسی، ۱۳۸۳ صفحه یادداشت‌های زمین‌شناسی، یک دفتر وقایع روزانه ۷۷۰ صفحه‌ای، علاوه بر ۱۵۲۹ گونه در شیشه‌های الکل و ۳۹۰۷ نمونه خشک‌شده، گذشته از لاک‌پشت‌های زنده‌ای که در گالاپاگوس گرفته شدند.

تا زمانی که بیگل در اکتبر سال ۱۸۳۶ به انگلستان بازگشت، نامه‌های داروین همراه با بعضی از نمونه‌هایش، در میان دانشمندان انگلیسی دست به دست گشته بود و برای او به عنوان یک همکار اعتباری به وجود آورده بود. این کسب اعتبار و رسمیت یافته تضمین می‌کرد که خواست پدرش برای آنکه داروین جایگاهی در میان روحانیان داشته باشد، به فراموشی سپرده شود. ظرف چند سال داروین با دختردایی‌اش- اما وج‌وود- ازدواج و سپس به ملکی واقع در حومه لندن نقل مکان کرد که باغ‌ها و گلخانه‌هایش برای کارهای او تا دم مرگ آزمایشگاهی زنده شدند و ثروت قابل‌توجه خانوادگی به آنها امکان داد که بدون نیاز به کار کردن زندگی کنند. یک بیماری ناشناخته که نشانه‌های آن از سردرد تا تپش قلب و گرفتگی عضلات متغیر بود، پس از پایان سفر تا هنگام مرگش در سال ۱۸۸۲ داروین را به ستوه آورد و فکر هر سفر اکتشافی دیگر را از ذهن او بیرون کرد.

  • منشاء یک نظریه

داروین تدوین نظریه‌هایش را در اواخر دهه ۱۸۳۰ آغاز کرده بود، اما برای انتشار آنها دو دهه انتظار کشید (و آن هم تنها تحت فشار یک رقیب به نام آلفرد راسل والاس) زیرا می‌خواست مطمئن شود که مو لای درز شواهد و استدلال‌هایش نمی‌رود.

فرایند نظریه‌سازی با سرعتی تقریبا حلزونی سینه‌خیز به پیش می‌رفت. داروین از مطالعه آثار لایل ایده تغییر تدریجی در حوزه زمین‌شناسی را برداشت کرده بود و استدلال می‌کرد که این نظریه باید در مورد جانداران زیست‌شناختی هم به کار رود: یک گونه باید به تدریج گونه دیگر را به وجود آورد. بعضی از اندیشمندان تکاملی دیگر آن روزگار نیز جهش‌پذیری زیست‌شناسی را تصدیق می‌کردند. اما این مفهوم به شکل scala naturae یا نردبان طبیعت درک می‌شد؛ نردبانی صعودی که در آن هر دودمان از گیاهان یا جانوران با پیدایش خودبه‌خودی از ماده بی‌جان به وجود می‌آمدند و سپس به طور اجتناب‌ناپذیری به سمت پیچیدگی بیشتر و کمال پیش می‌رفتند.

داروین این پیشرفت در خط مستقیم را نپذیرفت و در عوض از چیزی حمایت کرد که اکنون تکامل انشعابی نامیده می‌شود و در آن تعدادی گونه در امتداد مسیرهایی جداگانه از نیای مشترک منشعب می‌شوند. این در تضاد با دیدگاه غالب بود که بر اساس آن برای میزان واگرایی یک گونه جدید از یک گونه نیاکانی محدودیت‌های ثابت وجود داشت. داروین به یاد آورد که رد سه گونه مرغ مقلد که در گالاپاگوس مشاهده کرده بود را می‌توان تا یک جمعیت از گونه‌ای خویشاوند دنبال کرد که در آمریکای لاتین مشاهده کرده بود.

طرحی که او از «درخت منشعب حیات» رسم کرد تنها تصویر کتاب «اصل انواع» است. اما مفهوم درخت حیات نیز نیازمند مکانیسمی برای تکامل بود، شکافی که داروین را به سمت انقلابی‌ترین ایده هدایت کرد؛ نظریه انتخاب طبیعی. داروین با مطالعه کتاب توماس مالتوس (T.Malthus) دریافت که جمعیت‌ها معمولا به سرعت رشد می‌کنند و به این ترتیب منابع محدود را به پایان می‌برند. علاوه بر این تکثیر و پرورش گیاهان و جانوران نیز فکر او را به خود مشغول کرده بود.

از بازارهای محصولات کشاورزی دیدار و کاتالوگ‌های گیاهی را جمع‌آوری می‌کرد. در سال ۱۸۳۸ به این درک رسید (و نخست آن را با چند تن از دوستانش در میان گذاشت) که طبیعت به جای آنکه مانند یک گاودار عمدا ویژگی‌های مطلوب را انتخاب کند، شیوه خودش را برای پرداختن به جمعیت افزایش‌یافته‌ای دارد که یک کنج بوم‌شناختی را تهدید به تهی‌سازی می‌کند. انتخاب طبیعی از میان تنوع وراثتی زیاد درون یک گونه خاص، کورکورانه افرادی را وجین می‌کند که ویژگی‌های مطلوب کمتری دارند: جان کلام، همان عبارت کوتاه آیالا «طرح بدون طراح».

از این گذشته اگر دو جمعیت از یک گونه جدا از هم بمانند ــ یکی در بیابان و دیگری در کوه ــ با گذشته دوره‌های طولانی ممکن است به شکل گونه‌هایی کاملا متمایز درآیند و دیگر نتوانند با هم تولیدمثل کنند.

«اصل انواع» در سال ۱۸۵۹ با شتاب به چاپ رسید زیرا والاس دست‌نوشته‌ای داشت که در آن به نتایج تقریبا یکسانی رسیده بود. نخستین ۱۲۵۰ نسخه این «چکیده» ۱۵۵ هزار کلمه‌ای بی‌درنگ به فروش رفت.

وضوح و قابلیت فهم استدلال داروین برجسته بود. برخلاف نظریه‌های اینشتین که درباره آنها گفته می‌شد تنها سه نفر در کل سیاره زمین می‌توانند منظور او را درک کنند، هیچ لطیفه‌ای درباره کار داروین مطرح نشد. داروین بقیه عمرش را صرف ادامه تحقیق دست‌اول در مورد انتخاب طبیعی با ارکیده‌ها و گیاهان دیگر در خانه ویلایی‌اش در داون، در ۲۵ کیلومتری جنوب لندن کرد. او دفاع از کارش را به عهده دیگران گذاشت.

انتشار این کتاب جنجالی برانگیخت که به شکل بحث‌های آفرینش‌باورانی که هنوز به برنامه درسی مدارس دولتی گیر می‌دهند، تا به امروز ادامه دارد. در مقاله‌ای که در شماره ۱۱ اوت سال ۱۸۶۰ در ماهنامه ساینتیفیک امریکن به چاپ رسید، گزارش جلسه‌ای در آکادمی علوم انگلستان منتشر شد که در آن سر برودی (B.Brodie) فرضیه داروین را رد کرده و گفته بود «انسان دارای قدرت خودآگاهی است ــ اصلی که با هر آنچه در دنیای مادی یافته می‌شود تفاوت دارد، و نمی‌داند چگونه چنین چیزی ممکن است در جانداران پست‌تر آغاز شده باشد. این توانایی انسان با هوش الاهی یکسان است.» اما حتا در آن زمان نیز داروین در میان دانشمندان برجسته مدافعان بسیاری داشت. آنطور که در نشریه انجمن آمده است، در همان کنفرانس، جوزف هوکر (J.Hooker) مشهور به اسقف آکسفورد که یکی دیگر از منتقدان حاضر در جلسه بود گفت که آن کشیش مطلقا کوچک‌ترین درکی از نوشته‌های داروین ندارد.

داروین در «اصل انواع» از بحث درباره تکامل انسان پرهیز کرده بود، اما در کتاب «نسب انسان، و انتخاب در ارتباط با جنسیت» مراحل آغازین پیدایش انسان را به میمون‌های دنیای قدیم (آفریقا و آسیا –م) منسوب کرد، ادعایی که آن هم به بسیاری برخورد و به بخش کاریکاتور روزنامه‌ها که این دانشمند را نیمی انسان، نیمی میمون تصویر می‌کردند، راه یافت. حتا در دهه ۱۸۶۰ نیز پسرعمه داروین، فرانسیس گالتون (F.Galton) و دیگران گله می‌کردند که جامعه مدرن از اعضای «ناشایست» خود در برابر انتخاب طبیعی» محافظت می‌کند. تحریف و کج‌فهمی داروینیسم، از ایدئولوگ‌های نازی گرفته تا اقتصاددانان نولیبرال و فرهنگ عامه، هنوز پایان نیافته است. نویسنده آمریکایی، کورت ونه‌گات، یک بار در جایی اظهار کرد داروین «می‌آموزد کسانی که می‌میرند مقدر است که بمیرند، اجساد موجب پیشرفت‌اند.»

مفهوم تکامل به عنوان شکلی از نسب گرفتن منشعب از یک نیای مشترک از پذیرشی نسبتا سریع برخوردار شد، اما موافقت با انتخاب طبیعی حتا درون اجتماع علمی خیلی کندتر حاصل شد. این تردید قابل درک بود. داروین در آثارش هیچ مکانیسمی برای وراثت مشخص نکرده بود و آن را به «جوانه‌های» کوچک فرضی منسوب کرده بود که از هر بافت بیرون می‌زدند و به اندام‌های جنسی می‌رفتند تا در آنجا نسخه‌هایی از روی آنها تهیه و به نسل بعد منتقل شود. تا دهه‌های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ طول کشید تا انتخاب طبیعی از پذیرش همگانی برخوردار شود.

در آن زمان بود که تلفیق نوین (modern synthesis) به عنوان چارچوب تعمیم‌پذیری که انتخاب طبیعی داروینی را با ژنتیکی که پیشگام آن گرگور مندل (G.Mendel) بود، آشتی داد، شکل گرفت. در سال ۱۹۵۹، صدمین سالگرد انتشار کتاب «اصل انواع»، جایگاه انتخاب طبیعی کاملا مطمئن به نظر می‌رسید. اما در سال‌های پس از آن، دامنه زیست‌شناسی تکاملی ناگزیر باز هم گسترده‌تر شده تا مسائلی مانند این را نیز در بر بگیرد که آیا آهنگ تکامل نامنظم است ــ غلیان تغییرات و به دنبال آن دوره‌های طولانی ایستایی. آیا جهش‌های تصادفی اغلب به نسل بعد منتقل می‌شوند یا بدون تقویت یا تضعیف شایستگی ناپدید می‌شوند، فرایندی که رانش ژنتیکی نامیده می‌شود؟ آیا هر ویژگی زیست‌شناختی یک سازش تکاملی است یا بعضی از ویژگی‌ها صرفا پیامد جانبی و تصادفی یک ویژگی جسمی دیگرند که امتیاز بقا فراهم می‌آورد؟

این رشته همچنین ناگزیر شده نگاه دیگری به این برداشت بیندازد که ویژگی‌های فداکارانه را می‌توان با روی دادن انتخاب طبیعی در کل گروه تبیین کرد. و در ارتباط با مساله پیدایش گونه‌ها، رانش ژنتیکی چه نقشی بازی می‌کند؟ از این گذشته، آیا این واقعیت که جانداران تک‌سلولی اغلب مجموعه‌های کاملی از ژن‌ها را با هم مبادله می‌کنند، خود مفهوم گونه را که بر اساس ناتوانی گروه‌های جانداران برای تولیدمثل با همدیگر تعریف می‌شود را زیر سوال نمی‌برد؟ تداوم شدت این بحث‌ها معیاری برای سنجش قدرت زیست‌شناسی تکاملی است و نیز گواه آنکه میراث داروین هنوز زنده است.