معمای خودکشی

خودکشی، اثر ادوارد مانه، نقاش فرانسوی، ۱۸۸۱

خودکشی، اثر ادوارد مانه، نقاش فرانسوی، ۱۸۸۱

سالخوردگی و به دنبال آن مرگ اجتناب‌ناپذیر است، اما برای روانشناسان فرگشتی معمای بزرگتری نیز وجود دارد: چرا فرد عامدانه به زندگی‌اش خاتمه می‌دهد؟ مسلم است که این زنده ماندن است که برای تولیدمثل ضرورت دارد و نه مردن.پس خودکشی چه توجیحی دارد؟

یک روانشناس فرگشتی به نام دنیس دی کاتانزارو یک نظریه‌ی فرگشتی در مورد خودکشی مطرح کرده است. استدلال محوری او این است که خودکشی بیش از همه زمانی اتفاق خواهد افتاد که توانایی فرد برای ایفای نقش در فرآیند «شایستگی فراگیر» به شکل چشمگیری کاهش یافته باشد.

نشانه‌های کاهش چشمگیر در این ظرفیت عبارت‌اند از دورنمای ضعیف در مورد تندرستی در آینده، ابتلا به بیماری مزمن، رسوایی یا شکست، عملکرد ضعیف در جفت گیری با جنس مخالف، و ادراک خویش به عنوان مانعی برای خویشاوندان ژنتیکی. تحت این شرایط دست کم قابل تصور است که تکثیر ژن‌های فرد،بدون حضور او شانس بیشتری خواهد داشت{یعنی از طریقِ خویشاوندانش-م}.

برای مثال، اگر فرد برای خانواده‌اش مانعی محسوب شود، آنگاه این موضوع می‌تواند تولیدمثل خویشاوندان و بنابراین شایستگی خود فرد را دچار مشکل کند.

برای سنجش این نظریه، دی کاتانزارو به بررسی «افکار مربوط به خودکشی» پرداخت و از آزمودنی‌ها خواست تا به چنین پرسش‌هایی پاسخ دهند: آیا او تا به حال به فکر خودکشی افتاده است؟ آیا اخیراً به فکر خودکشی افتاده است؟ آیا طی یک سال اخیر دست به خودکشی زده است؟ آیا هیچگاه دست به خودکشی یا رفتارهایی از این دست زده است…

معیار سنجش کاتانزارو، برآیند پاسخ‌های افراد به این پرسش ها بود. البته که اقدام به خودکشی لزوماً به معنای خودکشی واقعی نیست. بسیاری از افراد به فکر خودکشی افتاده‌اند بدون اینکه واقعاً دست به این عمل زده باشند. با این وجود، از آنجایی‌که خودکشی معمولاً یک رویداد از پیش فکرشده است، کسانی که به شکلی افراطی افکار خودکشی را تجربه می‌کنند تقریباً همواره در نهایت دست به خودکشی واقعی می‌زنند. از این رو، افکار مربوط به خودکشی می‌تواند یک شاخص معقول برای بررسی خودکشی‌های واقعی باشد.

در بخش دیگری از پرسش‌نامه، دی کاتانزارو از افراد خواست تا به چندین پرسش دیگر پاسخ دهند. نظیر اینکه چقدر خود را برای خانواده سربار یا مشکل‌ساز می‌دانند، یا چقدر خود را در خانواده و جامعه سهیم می‌بینند؛ و همینطور پرسش‌هایی در مورد میزان فعالیتِ جنسی، موقعیت‌شان در روابط با جنس مخالف، همجنسگرا بودن یا نبودن، تعداد دوستان، برخورد دیگران با آن‌ها، وضعیت اقتصادی، و سلامتی جسمانی.

افراد شرکت‌کننده، به هر یک از این پرسش‌ها در یک مقیاس ۷نمره‌ای از ۳- تا ۳+ پاسخ می‌دادند. شرکت‌کنندگان از مکان‌های مختلفی انتخاب شده بودند – گروه بزرگی از عموم افراد، افراد مسن، بیماران روانی، افرادی که به دلیل جرائم ضداجتماعی در مکانی خاص تحت مراقبت ویژه بودند و دو نمونه از همجنسگرایان.

نتایج این پژوهش از نظریه‌ی فرگشتی کاتانزارو در باب خودکشی حمایت می‌کرد. کاتانزارو به سنجش میزان همبستگی بین «افکار خودکشی» و سایر موارد پرسش نامه پرداخت و به نتایج زیر دست یافت:

  • در گروه آماری مربوط به مردان، در گروه سنی ۱۸تا ۳۰سال، میزان همبستگی‌‌ها با افکار خودکشی به قرار زیر بود: سربار خانواده بودن (۰.۵۶+)،داشتن رابطه جنسی در ماه گذشته (۰.۶۷-)،موفقیت در روابط با جنس مخالف (۰.۶۷-)، تجربه رابطه جنسی در زندگی (۰.۴۵-)، داشتن رابطه جنسی در سال اخیر (۰.۴۰-)، تعداد فرزندان (۰.۳۶-) .
  • در گروه آماری مربوط به زنان جوان نیز نتایج مشابهی بدست آمد؛ هرچند که میزان همبستگی‌ها به روشنی نتایج مربوط به مردان نبود: سربار خانواده بودن (۰.۴۴+)، تجربه‌ی رابطه جنسی در زندگی (۰.۳۷-) و مشارکت در خانواده (۰.۳۶-).
  • در گروه آماری مربوط به افراد سالمند، مشکلات سلامتی از اهمیت بالایی برخوردار بود و همبستگی قوی‌ای با «افکار خودکشی» داشت.برای مثال، از گروه عموم مردم، در مردان بالاتر از سن ۵۰، این همبستگی‌ها با «افکار مربوط به خودکشی» به‌دست آمد: سلامتی (۰.۴۸-)، مشکلات اقتصادی پیشِ‌رو (۰.۴۶+)، سربار خانواده بودن (۰.۳۸+)،همجنس‌گرا بودن (۰.۳۸-)، تعداد دوستان (۰.۳۶-).
  • از زنان بالاتر از سن ۵۰نیز نتایج مشابهی بدست آمد: تنهایی (۰.۶۲+)، سربار خانواده بودن (۰.۴۷+)، مشکلات اقتصادی پیشِ‌رو (۰.۴۵+) و سلامتی (۰.۴۲-).

در حال حاضر، محققان مستقل نیز به یافته‌های مشابهی دست یافته‌اند. در یک پژوهش بر روی ۱۷۵دانشجوی آمریکایی، مایکل براون و همکارانش نظریه‌ی خودکشی کاتانزارو را به آزمون گذاشتند. آن‌ها دریافتند که افرادی که پتانسیل تولیدمثلی پایینی دارند (مثلاً آن‌هایی که متوجه می‌شوند برای اعضای جنس مخالف جذاب نیستند)، و یا حس بالایی از سربار بودن برای خویشاوندانشان داشته باشند، بیشتر درگیر افکار خودکشی می‌شوند و به ‌همین شکل، افسردگی و نااُمیدی بیشتری نیز تجربه می‌کنند.

جالب است که فرضیه کاتانزارو، برای فهم تفاوت‌های بین دوجنس در میزان و الگوی خودکشی‌های واقعی نیز قابل کاربرد است. به عبارت دقیق‌تر، اگرچه مردان در تمام سنین در مقایسه با زنان بیشتر اقدام به خودکشی می‌کنند، اما تفاوت بین دوجنس در دو مقطع به اوج خود می‌رسد-یکی طی سال‌های مربوط به شدیدترین رقابت بر سر جفت(تقریباً سن ۱۵تا ۳۵) و یکی در سال‌های واپسینِ عمر (۷۰به بالا).

برای مثال، طی دهه‌ی ۲۰زندگی، مردان ۶برابر بیشتر از زنان احتمال دارد که خودکشی کنند. فرضیه‌ی «خودکشی به مثابه یک سازگاری» این مسئله را چنین توضیح می‌دهد:

اول از همه این‌که، تعداد مردانی که در جفت‌یابی شکست می‌خورند بیشتر از زنان است، و این شکست‌ها طی سال‌های اوج رقابت بر سر جفت رخ می‌دهد. دوم این‌که، به ویژه در سال‌های آخر زندگی، مردان در مقایسه با زنان به احتمال بیشتری از بیماری‌های عفونی، بیماری‌های قلبی عروقی، و بیماری کبد رنج می‌برند، که این باعث می‌شود مردان در مقایسه با زنان، به احتمال بیشتری خود را سربار خانواده احساس کنند. در مجموع، تحقیقات پژوهشگرانِ مستقل، از «خودکشی به مثابه یک سازگاری» حمایت می‌کند.

خرید کتاب روان‌شناسی فرگشتی